تبليغاتX
شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب

ghalb

محمد علی

ghalb

http://ghalb.blogfa.com

شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب

شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب

شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب

سلام عرض ميكنم خدمت شما دوستان عزيز اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد قبولتون واقع شده باشه دوست عزيز در اين وبلاگ سعي شده فقط مطالب زيبا قرار داده بشه و موضوع خاصي نداره

شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شعــــــــــــــر و مطالب جالـــــــــب " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


 

 

                                              بیوگرافی باران کوثری

محمد علی یکشنبه پنجم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

 

                                          بیوگرافی نیوشا ضیغمی

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

 

                                      بیوگرافی محمد رضا گلزار

                                          و

                     عکسهایی از  کودکی و نوجوانیش

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

 

                                     بیوگرافی امین حیایی

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

                             بیوگرافی بهرام رادان

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

 

                   بیوگرافی الناز شاکردوست

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

مبهوت

ديگر بهار هم سـر حالم نمي كند

چيزي شبـيه گريه زلالم نمي كند

پاييز زرد هم كه خجالت نمي كشد‎

رحمي به باغ رو به زوالم نمي كند

آه اي خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟!

وقتي كه سنگ ،رحم به بالم نمي كند

مبهوت مانده ام كه چرا چشمهاي شب

ديگر اسـير خواب و خيالم نمي كند...

اين اولين شب است كه بوي خيال تو

درگـير فكـرهاي محـالم نمي كند

حالا كه روزگار قشنـگ و مدرنتـان

جز انفـعال شـامل حالـم نمي كند ،

بايد به دستـهاي مسلّح نشان دهم

حتي سكـوت آيـنـه لالـم نمي كند

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

هجران

آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيد

از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد

گوشه‌گيري كردم از آوازهاي رنگرنگ

زخمه‌ها بر ساز دل از دست بي‌دادم رسيد

قصه شيرين عشقم رفت از خاطر ولي

كوهي از اندوه و ناكامي به فرهادم رسيد

مثل شمعي محتضر آماج تاريكي شدم

تير آخر بر جگر از چلة بادم رسيد

شب خرابم كرد اما چشم‌هاي روشنت

بارديگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسيد

سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون

نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيدم

هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد

عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

قرار بود

قرار بود فقط بي قرار من باشي

وروزهاي مبادا كنار من باشي

قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط،

شبي ستاره ي دنباله دار من باشي

كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است

خيال مي كردم ماندگار من باشي

سر قرار نبودي خمار برگشتم

قرار بود كه چشم انتظار من باشي

تو دست هاي خودت را به دست هاي كسي...

بدون اينكه كمي شرمسار من باشي

چرا مرا به امان خدا رها كردي؟

به جاي اينكه خداوندگار من باشي ...

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

افسوس

 

                                              افســــــــــــــــــــــــــوس

 

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش

بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،

همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم

اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و

مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه

بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي

ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

شهریار

از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید

چشمت ندود این همه ، امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،

پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش

همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش

ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما

امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر
،
ای ایرج ناکام !

بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،

بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده
، خورشید نزاید
،

کامشب قمر این جا ، قمر این جا، قمر این جاست

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

فریدون مشیری

خوش بحال روزگار

خوش بحال چشمه‌ها و دشتها

خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش بحال غنچه‌هاي نيمه‌باز

خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز

خوش بحال جام لبريز از شراب

خوش بحال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمي‌پوشي بکام

باده رنگين نمي‌بيني به جام

نقل وسبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن مي که مي‌بايد تهي است؛

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار

گر نکوبي شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ ...

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

بی قرار توام

بی قرار توام و در دل تنگم ، گله‌هاست

آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رخ مهتاب
،
که افتاده در آب

در دلم هستی و ، بین من وتو فاصله‌هاست

آسمان
، با قفس تنگ ،
چه فرقی دارد

بال ، وقتی ، قفس پر زدن چلچله‌هاست

پی هر لحظه
، مرا ،
بیم فرو ریختن است

مثل شهری که، به روی گسل زلزله‌هاست

باز
،
می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو ، جواب همه مسئله‌هاست

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

عـــــــــــــشــــــــــــــــــق

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم

كوشش رود به دریا شدنش می ارزد

كیستم ؟
باز همان آتش سردی كه هنوز

حتم دارد كه به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم

به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ
به نیل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه كه در پیله بماند غزلم

صبر این كرم به زیبا شدنش می ارزد

محمد علی شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

فریدون مشیری

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو

ای بغض گل انداخته، فریاد خطر شو

ای روی برافروخته، خود پرچمِ ره باش

ای مشت بر افراخته، افراخته تر شو

ای حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آی

از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش

ور تیغ فرو بارد، ای سینه سپر شو

خاک پدران است که دستِ دگران است

هان ای پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

دیوارِ مصیبت کده یِ حوصله بشکن

شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی

چون شیر در این بیشه سراپای، جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست

خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فریاد به فریاد بیفزای، که وقت است

در یک نفس تازه اثرهاست، اثر شو

ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است

ایرانِ کهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتی خس و خارند، به یک شعله بسوزان

بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

عشق

مرا زیبا پرستی، داده عشق و داده مستی،
 
رنج هستی برده از یادم
 
ندارم ترسی از غم، تا که هر دم،
 
می رسد عشقش به فریادم

چو او را می پرستم
،
در کنارِ هر که هستم
 
نقش سنگم، سرد و خاموشم
 
به غیر از یاد او هر، یاد دیگر،
 
در جهان گشته فراموشم

تو آنی خدایا، که دانی خدایا
 
کسی که در همه وجودم، بُوَد ز یاد او نشانی
 
نکرده یک دم از محبت، به من نگاه مهربانی

مرا زیبا پرستی
، داده عشق و داده مستی
،
 
رنج هستی برده از یادم
 
ندارم ترسی از غم، تا که هر دم،
 
می رسد عشقش به فریادم ...

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

هوشنگ ابتهاج

باغبان مژده گل می شنوم از چمنت

قاصدی کو که سلامی برساند ز منت؟

وقتِ آن است که با نغمه مرغان سحر

پر و بالی بگشایی به هوای وطنت

خون دل خوردن و دلتنگ نشستن تا چند؟

دیگر ای غنچه برون آر سر از پیرهنت

آبت از چشمه دل داده ام،ای باغ امید

که به صد عشوه بخندند گل و یاسمنت

بوی پیراهن یوسف ز صبا می شنوم

مژده ای دل که گلستان شده بیت الحزنت

بر لبت مژده آزادی ما می گذرد

جان صد مرغ گرفتار فدای دهنت

دوستان بر سر پیمان درست اند،بیا

که نگون باد سر دشمن پیمان شکنت

خود به زخم تبر خلق در آمد از پای

آن که می خواست کزین خاک کند ریشه کنت

بشنو از سبزه که در گوش گل تازه چه گفت:

با بهار آمدی،ای به ز بهار آمدنت!

بنشِن در غزل سایه که چون آیت عشق

از سر صدق بخوانند به هر انجمنت!

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

قیصر امین پور

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن

طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟

طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن

آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟

طالع تیره ام از روز ازل روشن بود

فال کولی به کفم خط خطا دید چرا؟

من که دریا دریا غرق کف دستم بود

حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟

آمدم یک دم مهمان دل خود باشم

ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا؟

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

مولانا

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم

نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم

نه پی زمر و قمارم نه پی خمر و عقارم

نه خمیرم نه خمارم نه چنینم نه چنانم

من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم

نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم

خرد پوره آدم چه خبر دارد از این دم

که من از جمله عالم به دو صد پرده نهانم

مشنو این سخن از من و نه زین خاطر روشن

که از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم

رخ تو گر چه که خوب است قفص جان تو چوب است

برم از من که بسوزی که زبانه‌ست زبانم

نه ز بویم نه ز رنگم نه ز نامم نه ز ننگم

حذر از تیر خدنگم که خدایی است کمانم

نه می خام ستانم نه ز کس وام ستانم

نه دم و دام ستانم هله ای بخت جوانم

چو گلستان جنانم طربستان جهانم

به روان همه مردان که روان است روانم

شکرستان خیالت بر من گلشکر آرد

به گلستان حقایق گل صدبرگ فشانم

چو درآیم به گلستان گل افشان وصالت

ز سر پا بنشانم که ز داغت به نشانم

عجب ای عشق چه جفتی چه غریبی چه شگفتی

چو دهانم بگرفتی به درون رفت بیانم

چو به تبریز رسد جان سوی شمس الحق و دینم

همه اسرار سخن را به نهایت برسانم

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

اقبال لاهوری

نعره زد عشق كه: «خونين جگرى پيدا شد»

حُسن لرزيد كه: «صاحب نظرى پيدا شد»

فطرت آشفت كه: «از خاك جهانِ مجبور

خودگرى، خودشكنى، خودنگرى پيدا شد»

خبرى رفت ز گردون به شبستان ازل:

«حذر اى پردگيان! پرده درى پيدا شد»

آرزو بى‏خبر از خويش به آغوش حيات

چشم واكرد و جهان دگرى پيدا شد

زندگى گفت كه: «در خاك تپيدم همه عمر

تا از اين گنبد ديرينه درى پيدا شد»

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

فاضل نظری

بی قرار توام و در دل تنگم ، گله‌هاست

آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رخ مهتاب ، که افتاده در آب

در دلم هستی و ، بین من وتو فاصله‌هاست

آسمان ، با قفس تنگ ، چه فرقی دارد

بال ، وقتی ، قفس پر زدن چلچله‌هاست

پی هر لحظه ، مرا ، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که، به روی گسل زلزله‌هاست

باز ، می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو ، جواب همه مسئله‌هاست

محمد علی سه شنبه هفدهم شهریور 1388  نظر بدهید!

 
 
 
تفاوت اقایون و خانوما
 
در

سالگرد ازدواج

محمد علی جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

    

      راز هایی در باره انشتین

محمد علی جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

کشف

 

 

کشف اولین صدای ضبط شده تاریخ

 

محمد علی جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

روانشناسی ابروها

 

 

روانشناسی ابروها

محمد علی جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی






مبهوت
هجران
قرار بود
افسوس
درباره وب
سلام عرض ميكنم خدمت شما دوستان عزيز اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد قبولتون واقع شده باشه دوست عزيز در اين وبلاگ سعي شده فقط مطالب زيبا قرار داده بشه و موضوع خاصي نداره

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه
<-PostTitle->
JavaScript Codes

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازدیدها :

خدمات وبلاگ نویسان

Every thing from every where
Glitter Graphics


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ